تبليغاتX
غزل (دختر تهرونی) و مهدیه

غزل (دختر تهرونی) و مهدیه

تنهایی رو دوست بدار به شرط اینکه در تنهایی خودت رو پیدا کنی و خدای خود را

سلام به دوستان گلم وبلاگ در حال تعمیر می باشد فعلا به اولین وبلاگم سر بزنید تا وبلاگ درست شود ممنون

 

سلام به دوستان گلم وبلاگ در حال تعمیر می باشد فعلا به اولین وبلاگم سر بزنید تا  وبلاگ درست شود ممنونم غزل. www.roze-baran.blogfa.com

+ نوشته شده در  جمعه پنجم آذر 1389ساعت 18:44  توسط غزل (دختر تهرونی) و مهدیه 

عاشق

 

 

آمدم تا مست و مدهوشت كنم اما نشد
 
عاشقانه تكيه بر دوشت كنم اما نشد
 
آمدم تا از سر دلتنگی و دلواپسی
 
گريه تلخی در آغوشت كنم اما نشد
 
آرزو كردم كه يك شب در سراب زندگی
 
چون شراب كهنه ای نوشت كنم اما نشد
 
نازنينم، نازنينم يا تو هرگز نرفت از خاطرم
 
آمدم تا اين سخن آويزه گوشت كنم اما نشد
 
شعله شد تا به دل خاكستر احساس تو
 
لحظه ای رفتم كه خاموشت كنم اما نشد
 
بعد از آن نامهربانيهای بی حد و فزون
 
سعی كردم تا فراموشت كنم اما نشد

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مهر 1389ساعت 19:55  توسط غزل (دختر تهرونی) و مهدیه  | 

اگر میتوانستم فراموشت میکردم اما....

اگر میتوانستم فراموشت میکردم اما....

تو در آبی آسمان به من لبخند زدی

تو در خوش آوازترین ترنم آبی آب به قلبم پا گذاشتی

تو در قشنگترین لبخند کودکانه به چشمم نشستی

تو را با نوای قلبم پذیرفتم با آهنگ گوشنواز عشق

تو مرا با مهر خواندی و من....

به مهمانی سفره ی محبتت آمدم

اگر میشد از یادت میبردم اما...

تو را با جوهر خونم در پنهانی ترین زوایای قلبم با سوزن تیز صبر حکاکی کرده ام

چگونه میشود نقشی را که حک کرده ای پاک کردو از بین برد

من هرگز نمیتوانم و واقعیت این است که چنین چیزی را نمیخواهم

من به تو می اندیشم و تو را با هر آنچه که وجود دارد میپذیرم

مگر عشق، جز این است...

و نمیدانم سرنوشت چه بازی با من میکند

و من برای تو مثل آب روان رودخانه زلالم

باورم کن و با من مثل من باش

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مهر 1389ساعت 20:57  توسط غزل (دختر تهرونی) و مهدیه  | 

عاشق

اگه ازم گریزونی ازعاشقی پشیمونی

داری اشکامو می بینی از تو چشمام نمی خونی

قدر تورو می دونستم تورو خواستم نتونستم

از تو شکایتی ندارم تورو دنیام می دونستم

 فرصتی بده به دستام بذار دستات و بگیرم عاشقونه

نگو ما با هم غریبیم به من احساسی نداری بی بهونه

 بی تو دلخوشی ندارم دیگه طاغت نمیارم

ای تموم زندگیم هستی من دارو ندارم

وقتی اسمت رو لبامه نفسام آروم می گیره

بی تو حرف تازه ای نیست بی تو من دلم می گیره

 عشق من چیزی بگو نذار که زود تموم بشه

نذار احساسی که دارم بدون تو حروم بشه

کمی نوازشم بکن عشق من و ازم نگیر

نذار حس تو رو خواستن این جوری نا تموم بشه

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مهر 1389ساعت 17:46  توسط غزل (دختر تهرونی) و مهدیه  | 

خداحافظ گل نازم ،کاشکی مهربون نبودی

خداحافظ گل نازم ،کاشکی مهربون نبودی

میدونم سخت جدایی ،آخه عادت کرده بودی

بعد من خودم می دونم ،سخت زندگیت ،خرابه

اگه غیــر اینه، عشقم چرا چشــمات خیس آبه

چرا چشمات خیس آبه ،سرتو بزار رو شونم

عاشــقونه باورم کن ،یا ازم بــخواه بمونــم

چرا شونه هات می لرزه ، مگه سردته گل من

اگه میگی خوب خوبی ، چرا خیسه شونه ي من

تو اصلا بگو ببینم ، چرا ساکتی،نمیری

مگه تو نخواستی از من ،قول موندنو بگیری

توی لحظه های رفتن ، سرتو بزار رو شونم

می خوام دل بکنم از تو ،یه کاری بکن نتونم

یه کاری بکن که دیگه ، حرف رفتنم نیار

بزار اشکاتم بباره ، که حسابی کم بیارم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم شهریور 1389ساعت 21:41  توسط غزل (دختر تهرونی) و مهدیه  | 

اگه گفتی دوست دارم چند حرفه

ديگه تورو نمي بينم ،‌شبــــا کنـــار پنــجره

من موندم و اين کوچه و عمري که داره مي گذره

وقتي که دلتنگت مي شم حس مي کــــنم کنــارتم

اين آخرين پاييزيه ، که مــــن در انتظــارتم

مي خواي بيا مي خواي نيا ديگه گذشت آب از سرم

منم مي خوام مثل خودت از هرچي دارم بــــگذرم

از عشق تو بگــــذرم و راحــت شم از دلواپسي

ديره اون روزي که بخواي بياي به دادم بـــرسي

اون عکس يادگاريتم ،‌هنــــوز کنج اتــــاقمه

گاهي بهش زل مي زنم ،‌بــــا چشمي که پر از غمه

بعضي روزا حس مي کنم ، هنوز توهم بـه يادمي

اما يادم مي افـــــته تـو گفتي که بيخيالمي

من مي دونم الان دلــــت پشيمون از دل کندنه

از راه دور حرف دلت ،‌رو عکست اينجا مي زنه

راستش الان تنهاييام ،‌با خـدا خلوت مي کنم

درد و دلامو گوش مي ده ازش که دعوت مي کنم

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم شهریور 1389ساعت 18:32  توسط غزل (دختر تهرونی) و مهدیه  | 

زمان عشق؟

عشق زمانی است که نتوانی به چیزی جز او فکر کنی.
عشق زمانی است که دستش را در دست داری و آغاز آشنایی تان را به یاد نمیاوری.
عشق زمانی است که هر وقت خبر جالب یا غم انگیزی می شنوی به اولین کسی که
دوست داری بگویی ، اوست .
عشق زمانی است که اگر شرایط فراهم نشد چند وقتی او را ببینی ، احساس
بیماری و کسالت کنی .

عشق زمانی است که نیمه های شب بیدار شوی و ببینی او به تو خیره شده و
می گوید:" خیلی خوشبختم که تو را دارم."
عشق زمانی است که در هنگام تماشای صحنه های ترسناک یک فیلم، بازوی تو را
محکم بچسبد.
 عشق زمانی است که وسایلی را که دوست دارد بلافاصله برایش می خری، فقط
چون می دانی وقتی ان را به او می دهی به تو لبخند می زند.
عشق زمانی است که تو رضایت او را به رضایت خودت ترجیح دهی.
عشق زمانی است که او لباسهای زیبایش را فقط به خاطر تو بپوشد .
عشق زمانی است که هر وقت از موضوعی نگران است ، به او ارامش دهی.
عشق زمانی است که درست مثل روزهای بچگی روی جدول پیاده رو راه بروی و بی
دلیل بخندی.
عشق زمانی است که همه ی طول شب او را بیدار نگه داری و در مورد عمیق ترین
تردید ها و ترس هایت حرف بزنی و او کاملا گوش بدهد و حال تو را درک کند .

عشق زمانی است که در پارک قدم می زنید و به تو بگوید : " در کنار تو احساس
امنیت می کنم ."
عشق زمانی است که حتی وقتی در مهمانی جای زیادی برای نشستن هست در
کنار تو بنشیند.
عشق زمانی است که بوی عطرش را روی لباست حس می کنی و ذهنت لبریز از
خاطرات خوش می شود.
عشق زمانی است که بعد از انکه از او جدا شدی ، دیگران را با او مقایسه کنی و
همه ی انها را در مقابل او کوچک ببینی .

عشق زمانی است که بعد از انکه از او جدا شدی ، هر وقت عکس او را ببینی
گریه ات بگیرد.
عشق زمانی است که " زندگی " می کنی.
عشق زمانی است که به اوج می رسی.
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 21:34  توسط غزل (دختر تهرونی) و مهدیه  | 

وقتی کسی را دوست دارید...

وقتی کسی را دوست دارید ، حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامشتان می شود . وقتی کسی را دوست دارید ، در کنار او که هستید ، احساس امنیت می کنید . وقتی کسی را دوست دارید ، حتی با شنیدن صدایش ، ضربان قلب خود را در سینه حس می کنید . وقتی کسی را دوست دارید ، زمانی که در کنارش راه می روید احساس غرور می کنید . وقتی کسی را دوست دارید ، تحمل دوری اش برایتان سخت و دشوار است . وقتی کسی را دوست دارید ،شادی اش برایتان زیباترین منظره دنیا و ناراحتی اش برایتان سنگین ترین غم دنیا ست . وقتی کسی را دوست دارید ، حتی تصور بدون او زیستن برایتان دشوا ر است . وقتی کسی را دوست دارید ، شیرین ترین لحظات عمرتان لحظاتی است که با او گذرانده اید . وقتی کسی را دوست دارید ، حاضرید برای خوشحالی اش دست به هرکاری بزنید . وقتی کسی را دوست دارید ، هر چیزی را که متعلق به اوست ، دوست دارید . وقتی کسی را دوست دارید ، در مواقعی که به بن بست می رسید ، با صحبت کردن با او به آرامش می رسید . وقتی کسی را دوست دارید ، برای دیدن مجددش لحظه شماری می کنید . وقتی کسی را دوست دارید ، حاضرید از خواسته های خود برای شادی او بگذرید . وقتی کسی را دوست دارید ، به علایق او بیشتر از علایق خود اهمیت می دهید . وقتی کسی را دوست دارید ، حاضرید به هرجایی بروید فقط او در کنارتان باشد . وقتی کسی را دوست دارید ، ناخود آگاه برایش احترام خاصی قائل هستید . وقتی کسی را دوست دارید ، تحمل سختی ها برایتان آسان و دلخوشی های زندگیتان فراوان می شوند . وقتی کسی را دوست دارید ، او برای شما زیباترین و بهترین خواهد بود اگرچه در واقع چنین نباشد . وقتی کسی را دوست دارید ،به همه چیز امیدوارانه می نگرید و رسیدن به آرزوهایتان را آسان می شمارید . وقتی کسی را دوست دارید ، با موفقیت و محبوبیت او شاد و احساس سربلندی می کنید . وقتی کسی را دوست دارید ، واژه تنهایی برایتان بی معناست . وقتی کسی را دوست دارید ، آرزوهایتان آرزوهای اوست . وقتی کسی را دوست دارید ، در دل زمستان هم احساس بهاری بودن دارید . به راستی دوست داشتن چه زیباست ،این طور نیست ؟
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 21:22  توسط غزل (دختر تهرونی) و مهدیه  | 

آغوشتو به غير من به روي هيچكي وا نكن

آغوشتو به غير  من به روي هيچكي وا نكن

منو از اين دلخوشيا ، آرامش شب جدا نكن

من براي باتو بودن پر عشق و خواهشم

واسه بودن كنارت تو بگو به هركجا پر ميكشم

منو تو آغوشت بگير آغوش تو مقدسّه

ديدنت براي من ،تولّد يك نفسه

چشماي مهربون ِ تو منو به آتيش ميكشه

نوازش ِدستاي تو ، عادت ، تركم نميشه

فقط تو آغوش خودم دغدغه هاتو جا بذار

به پاي عشقم بمون ، هيچكسو جاي من نيار

مُهره لباتو رولب و روي تن كسي نزن

فقط به من بوسه بزن به روح و جسم و تن من

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت 14:44  توسط غزل (دختر تهرونی) و مهدیه  | 

عاشق

هنوزم یار تنهاییم،به دیدار تو می آییم

اگرچه فرصتی باشد،مجال صحبتی باشد

حرف خواهم زد

برای دیدن تو از،حادثه ها گذشته ام

کفر اگر نباشد این،من از خدا گذشته ام

من از خدا گذشته ام

هر چه بلا کشیده ام ، من از وفا کشیده ام

که از وفا داریه این اهل وفا گذشته ام

من از وفا گذشته ام

برای دیدن تو از حادثه ها گذشته ام

کفر اگر نباشد این،من از خدا گذشته ام

من از خدا گذشته ام

+ نوشته شده در  جمعه پنجم شهریور 1389ساعت 21:3  توسط غزل (دختر تهرونی) و مهدیه  |